محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6436

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بر آن نشستم ، كسان بر من فزونى گرفتند و مىخواستند با من برنشينند ، در زورق آويختند تا آن را غرق كردند و وارونه شد ، من بر پشت زورق نشستم و كسان از نزد من برفتند ، زنگيان به من رسيدند و به من تيراندازى همى كردند ، چندان كه از هلاكت خويش بيمناك شدم و گفتم : « از تيراندازى به من دست بداريد و چيزى نزد من افكنيد كه در آن آويزم و به نزد شما شوم . » نيزه اى را به طرف من دراز كردند كه آن را به دست گرفتم و سوى آنها شدم ، حسن بن جعفر را برادرش بر اسبى نشاند و آماده كرد كه ميان وى و سالار سپاه پيام رسان شود ، وقتى هزيمت رخ داد به طلب نجات شتابان شد ، اما اسبش به سر درآمد و او را گرفتند . على بن ابان حكايت نبرد را به خبيث نوشت و سرها و علمهاى بسيار به نزد وى فرستاد ، حسن بن شار و حسن بن جعفر و احمد بن روح را نيز فرستاد ، خبيث بگفت تا اسيران را به زندان برند . على بن ابان وارد اهواز شد و آنجا بماند و تباهى كرد تا وقتى كه سلطان موسى بن بغا را براى نبرد خبيث فرستاد . در اين سال موسى بن بغا براى نبرد خبيث از سامرا حركت كرد و اين سه روز مانده از ذى قعده بود ، معتمد وى را تا پشت دو ديوار بدرقه كرد و آنجا به وى خلعت داد . در اين سال عبد الرحمان بن مفلح از جانب موسى بن بغا براى نبرد سالار زنگيان به اهواز رفت ، اسحاق بن كنداج نيز به بصره رفت و ابراهيم بن سيما به باذ - آورد . سخن از كار عبد الرحمان و اسحاق و ابراهيم در اهواز و بصره و باذآورد ، با ياران سردار زنگيان بسال دويست و پنجاه و نهم گويند : وقتى مفلح به اهواز رسيد ده روز به نزد پل اربك بماند ، ( 505 سپس سوى